تبليغاتX
مطالب بامزه و جالب +جوک+عکس+...
http://salijoon.org
خانمها ، بانوان، سركاران عليه:
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:
البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه
حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه
در باب اداي جملات:
در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخي ) استفاده كنيد.
حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:
(فردا مي بينم............ ......... .ت)
اشوه فراموش نشه هاااا
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله
''من به فلان چيز علاقه دارم'' براي ''من'' يك پلك و براي ''به فلان چيز علاقه دارم'' 9عدد پلك بزنيد.
لفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم
در باب خوردن غذا:
در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.
در باب راه رفتن:
سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.
هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد.
در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن) ........ تبسمي كفايت ميكند
اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد
اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند
در باب ورود به كلاس:
هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره
موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود
بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد

 

نوشته شده توسط رامتین شیطون بامزه در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 14:26 | لینک ثابت |

 مزایای بدحجابی و مانکن خیابانی بودن:

۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه
 ۲-بچه مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن
قیمت خروس در حد گاو
 ۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت
به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به
دیوار مورچه خاک به گور)
 ۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد
نیروگاه بوشهر
 ۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان فارسی خصوصا این
 ضرب المثل((یه نگاه که حلاله))
 ۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش شب..عنکبوت..اتو
زنی..تاکسی مرسی..مدیریت خانه عفاف..
 ۷-ایجاد بازار کار برای دختران ایرانی به عنوان حوری در بهشت و دوبی
 ۸-پر شدن اوقات فراغت برادران همیشه در صحنه بسیج و برخورد با خانمها
 ۹-پیداش شدن خیلی میلیون جنیفر لوپز که استعداد انها سالها زیر مانتوی گشاد
 هدر میرفت
 ۱۰-افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای پوشیدن و دراوردن
 مانتوهای چسبان
 ۱۱-پیدا شدن دو نقطه برجستگی جدید اضافه بر برجستگیهای قبلی دختران ایرانی
نظیر دانشگاه و اشپزی
 ۱۲-تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای دید زدن حداکثر
داف ممکن

 

نوشته شده توسط رامتین شیطون بامزه در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 ساعت 20:14 | لینک ثابت |

 روشهای خود کشی در تابستان
سلام .خوبین؟ نیاز به فکر کردن برای جواب دادن نیست ..می دونیم با این گرمای 50 درجه هر موجود زنده ای هم که باشه قات می زنه .حداقلش دیگه مورچه های بیچاره برشته میشن و ما ادما که خیر سرمون خیلی سریم اب پز می شیم .حالا یا این وضع ما می خواهیم یکی از رایج ترین راه های خود کشی را به شما یاد بدیم.
که البته این راه فقط در تابستان کاربرد دارد و در زمانهای دیگر کاملا بلا استفاده بید*

برای اقا پسرها :
1- مالیدن 2 کیلو و 250 گرم ( دقت داشته باشید حتما باید 250 گرم باشد که کار خوب در بیاد و مثل کیک تخم مرغی پف نکند ) ژل حالا از هر نوعی فقط ترجیحا خارجی باشد که برو بچز سر کوچه و باشگاه و اموزشگاه و ... سوسک بشن اونم از نوع بالدار .مو هامون رو هم از پشت به صورت 40 گیس ببافیم که بگیم ما هم اخر مو بیدیم *.
2- اویزان کردن یه گردنبند 500 کیلویی یا 2 گردنبند 250 کیلویی که حالا می تونه با انواع و اقسام شکل هیولاها و موجودات فضایی ( مریخی و ...) با شد . با زنجیر مخصوص و خیلی کلفت (از همان زنجیر هایی که توی پارکه بهش تاب وصل می کنند و بچه ها وقتی روش سوار می شن قند توی دلشان تبلور می کند .)
3- پوشیدن یه بلیز یقه بلند از زیر و یه تی شرت یقه گرد تنگ از روش که هیکل میکل چشم همه ی حسود ها را بترکونه . توضیح : (در این روش شما باید یه پنکه یا یه کولر گازی (ترجیحا گازی باشد برای سرمای بیشتر ) به خودتان وصل کنید .البته به صورت نا محسوس که از زیر این لباس زیبا خنک شوید ) در ضمن همواره به یاد این ضرب المثل زیبا هم باشید :کلاس گذاشتن مهمتراز مردن بید.*
4-پوشیدن شلوار جین دارای خنک کننده طبیعی در سر زانوها که با همین تیغ های ساده هم میتوان این خنک کننده های ساده را ابداع کرد .و بستن انواع و اقسام زنجیر به سر و ته ان که وقتی راه می رویم عین بز زنگوله پا صدا بدهیم .
5-پوشیدن کتونی های های تاپ* اونم تو این گرمای 50 درجه و بستن بند ان تا سر زانو که بگیم ما خیلی مرتبیم و نمی خواهیم بند کفشامون عین این بچه شلخته ها رو زمین بکشد .
6-نحوه ی راه رفتن : تنها کاری که باید بکنید این است که بنشینید و یه خورده کارتون شرک ببینید (حالا فرقی نداره 1 یا 2 ) فقط تمام سعی تان را بکنید که همین طوری راه بروید.
نتیجه: با این وضع حتما در اینده بخت و اقبال باندی خواهید داشت و همسری همچون فیونا (از جنس خودتان )گیرتان می اید و به پای هم پیر میشوید انشاالا...

برای دختر خانمها :
توضیح :به دلیل مسایل امنیتی بنده قسمت دختر خانمها را کمتر می نویسم .
1- پوشیدن یه کتونی های تاپ برای کم کردن روی پسرها با جوراب 7 رنگ ساق بلند و پوشیدن شلوار جین باز هم برای کم کردن روی پسرها با این تفاوت که این بار ازپایین یعنی نواحی ساق پا دارای خنک کننده است .
(2 لا تا بزنی )برات مثل کولر گازی {....}* کار می کنه.
 
2-پوشیدن مانتوهایی که به شکل سارافون باشد . از همان هایی که وقتی 3 یا 4 ساله بودیم توی مهد کودک تنمون می کردند .
3- گذاشتن شال کنفی* (حتما کنفی باشد که حسابی اب پز شویم) ان هم به صورت یچیده دور گردن .
4- گذاشتن عینک افتابی با قطر 10 سانتی متر روی سر به طوری که رفلکس* نور افتاب چشم طرف مقابل را کور کند .(بد نیست بعدش یادمان بیفتد که عینک افتابی برای روی چشم مبارک است ).

توضیحات:
1-بید: است
2-بیدیم:هستیم
3-های تاپ: همون ساق دار خودمون
4-{....}: نام شرکت تولی کننده ی کولر
5- کنفی: نوعی پارچه که مانند گونی برنج میماند
6- رفلکس:بازتاب
منتظر راههای بعدی باشید...

 

نوشته شده توسط رامتین شیطون بامزه در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 18:31 | لینک ثابت |

 

وصیت یک مرده

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم!

بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد!

به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند!

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است!

بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم!

كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند!

روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست!

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند!

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد!

گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد!

در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند!

از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم!

به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم!

چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد 

 

نوشته شده توسط رامتین شیطون بامزه در جمعه چهارم خرداد 1386 ساعت 10:14 | لینک ثابت |

 

سلام سلام دوباره سلام

دوتا سلام اولی به خودم گفتم اون آخری رو به تو

خوبی که؟ منم خوبم بازم به کوری دشمنام البته بگم من

بچه خوبی هستم(جون ننم) اصلا دشمنی ندارم

بسه هرچی در مورد حال و احوال مون متوجه شدیم.

امروز می خوام براتون قصه بگم یه داستان بگم

تا بخوابید پس توصعه میکنم این داستان و

از ساعت 9.30 شب به بعد بخونید که موقع

خوابتونه.و درآخر هم از خانوم خانوما

نسیم وگلتا وشادی وشیماو شیواو ...

هیچ تشکری نکنم که به من سر میزنن

چون وظیفه شونه که سر بزنن

شوخی کردم از همه تون ممنون که به من سر میزنید

 

شوخي با داستانهاي كتاب فارسي

 

گاو ما ما مي كرد


گوسفند بع بع مي كرد


سگ واق واق مي كرد


و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي


شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.

حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي

 تنگ به تن مي كند.

او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به

 موهاي خود ژل مي زند


موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست

 چون او به موهاي خود گلت مي زند


ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد

.كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.

كبري تصميم داشت حسنك را رها كند

و ديگر با او چت نكند

 چون او با پتروس چت مي كرد.

پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.

پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او

 درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.

او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند

.پتروس در حال چت كردن غرق شد

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت

 با قطار به آن سرزمين برود

 اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .

ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .

ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .

ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.

قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد

 .كبري و مسافران قطار مردند


اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.

خانه مثل هميشه سوت و كور بود .

الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر

 ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد

او حتي مهمان خوانده هم ندارد.

او حوصله ي مهمان ندارد.

او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد


او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد


او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد

چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد

 چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد

به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي

دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

الان خوابی دیگه نه؟ هنوز نخوابیدی بابا بخواب دیگه

 این یه ساعته داری داستان می خونی هنوز نخوابیدی

باشه یه روش دیگه رو اجرا میکنم

لالا لالا لالا لا لالا

اگه نخوابیدی پس نظربده بعد برو بخواب

 

نوشته شده توسط رامتین شیطون بامزه در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 9:23 | لینک ثابت |

 

سلام دوستان ممنون که سر زدید به وبلاگ من

 

یه تبریک به خودم برای ایجاد وبلاگ جدیدم

خوب همین طور که میبینید این وبلاگ تازه شروع به کار کرده

وخیلی نقص و عیب داره ولی اینجوری که نمیمونه

با نظرات و انتقادات و پشنهادات شما بهتر و بهتر خواهد شد

پس منو با نظراتتون دل گرم به ادامه کارم کنید

  

 

 

اینم یه داستان بامزه و باحال حتما بخونیدش

 

مرد جوان : ببخشین آقا می تونم بپرسم ساعت چنده ؟

پیر مرد : معلومه که نه !

جوون:میشه بگی چطور همچین چیزی ممکنه ؟!

پیر مرد:ببین ... اگه من ساعت رو به تو بگم ٬ ممکنه تشکر کنی و فردا هم

بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی !

جوون: کاملا" امکانش هست !

پیرمرد : ممکنه ما دو سه بار دیگه همدیگه رو ملاقات کنیم

و تو اسم و آدرس من رو بپرسی !

جوون : کاملا" امکان داره !

پیرمرد:یه روز ممکنه تو بیای به خونه من و بگی که فقط داشتی

از اینجا رد می شدی و اومدی که یه سر به من بزنی !

بعد من ممکنه از روی تعارف تو رو به یه فنجون چایی دعوت کنم !

بعد از این دعوت من ٬ ممکنه تو بازم برای خوردن چایی بیای خونه

من و بپرسی که این چایی رو کی درست کرده ؟!

جوون: ممکنه !

پیرمردبعد من بهت میگم که این چاییرو دخترم درست کرده !

بعد من مجبور میشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی کنم

و تو هم دختر من رو می پسندی !

مرد جوون لبخند میزنه ((نیشش باز میشه ))

پیرمرد:بعد تو سعی میکنی که بارها دختر من رو ملاقات کنی !

ممکنه دختر من رو به سینما دعوت کنی و با همدیگه بیرون برید !

مرد جوون لبخند میزنه !

پیرمرد: بعد ممکنه دختر من کم کم از تو خوشش بیاد و

چشم انتظار تو بشه !بعد از ملاقاتهای متوالی ٬

تو عاشق دختر من میشی و بهش پیشنهاد ازدواج میکنی !

مرد جوون لبخند میزنه !

پیرمرد: بعد از یه مدت ٬یه روز شما دو تا میاین پیش من

و از عشقتون برای من تعریف می کنین و از من اجازه برای ازدواج می خواین !

مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !

پیرمردبا عصبانیت :مردک ابله !من هیچوقت دخترم

رو به ازدواج یکی مثل تو که حتی یه ساعت مچی

هم از خودش نداره در نمیارم !!!

آخه مریضی بچه مردمو میزاری سر کار ؟؟؟

نوشته شده توسط رامتین شیطون بامزه در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 9:40 | لینک ثابت |